محل تبلیغات شما

همین الان رفیقم علی زنگ زد:

من :سلام عزیزم 

-علی

-جان

-علی

-جان بگو

-ی چیزی میگم نه نمیگی!

-سکوت

-ینی نه نمیگی!

-خب حالا بگو

-الان را میفتی میایساری میریم بازی شهروندو میبینیم (تیم فوتسال شهرساری) بعدش میریم کوهسارکنده (کوه علی)دو روز هستیم خونه هم خالیه بعدش میریم عید بیعت بعد برمیگردیم نور.

-من

رفیق ب این میگن ینی

کتاب شرح زندگانی امام حسن عسکری(ع)

دعای قنوت پیشنهاد بدین!

علی ,میریم ,همین ,جان ,بگو ,نمیگی ,نه نمیگی ,علی جان ,بعدش میریم ,اینطوری شد ,شد داستان

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

هنرستان ایران